تبليغاتX
بــــیـــــــــــد ل

بــــیـــــــــــد ل

ادبی- اجتماعی

ققنوس

سلام به همه دوستان عزیزم به توصیه یک دوست عزیز دوباره با تحفه ای ناقابل بازگشتم .

 

با من بيا تا كرانه هاي آواز

با من بمان تا شوق پرواز

 با من ترانه بخوان

 با من تا نهايت افسانه بمان

 دل رو آئينه كن 

چشم رو چشمه سار

 عشق رو افسانه كن

 شمع هارو روشن كن

رخت دل بر تن كن

اي فرياد رس

 اي اخرين نفس

 اسمت رو بر لبانم دوخته ام

 شعله شدي ،ققنوس شدم ، سوخته ام

 بيا اي عزيز ترينم، اي جاودانه

اي آخرين ترانه 

اي آخرين افسانه

حبيب 19/6/90

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 18:1  توسط   | 

مرد و خانواده

 

به مناسبت قانوني شدن انهدام خانواده

خوانندگان عزيز ميدانند كه لايحه به اصطلاح حمايت از خانواده بزودي در مجلس طرح ميشود شواهد و قرائن حكايت از تصويب اين طرح در مجلس دارد.

ايپزود 1

حاج علي انگار كه حامل يك خبر خوشه دوان دوان وارد حجره شد همينطوري كه نيشش باز بود آهسته گفت شنيدي مجلس داره تصويب ميكنه بدون اجازه حاج خانم ميشه 4تا زن گرفت گفتم  راست ميگي ؟ گفت آره جون حاجي دروغم چيه !!

عجب يعني آلان ديگه ميشه قانوني صيغه كرد و آب از آب تكان نخوره اگه عيال مربوطه بفهمه چي؟ گفت حاجي جون ديگه اجازه بي اجازه يادته اون يكي رو با چه دوز و كلكي صيغه كردم تا عيال نفهمه و اسمش تو شناسنامه  نره و هزار تا مشكل ديگه ولي حالا سرمو بالا ميگيرم و ميرم به ضعيفه ميگم ميخوام زن بستونم ببينم جيكش در مياد! حرف بزنه ميرم دادگاه ميگم مجنونه يا به وظايف زناشوييش عمل نمي كنه، جيكش در بياد ورقه طلاق دستشه و هري خونه مامان جونش، اره حاجي جون راحت شدم اينو كه گفت دستي به سر طاسش كشيد و كمر بندش رو زير شكم گندش جابجا كرد و گفت ايشااله خدا قسمت كنه ميرم مشهد نزديك حرم و يكي دو تا پيدا ميكنم تا هم اونا سر و سامان بگيرن هم ما شب هامون سوت و كور نباشه تازه كلي صواب هم داره. اينجا هم كه آپارتمان هام خالي افتادن صوابش دو طرفه است!

منم ياد قولي افتادم كه به عيالم داده بودم اونم نگران بود همين چند شب پيش بود كه قسمم داد دنبال زن دوم نباشم از آبرو ريزي پيش درو همسايه حرف زد و گفت اگه بري زن بگيري ديگه نميتونه سرش رو جلو داماداش بالا بگيره كلي قربون صدقه كه حاجي ما مرد و سر قولش هست تو اين افكار بودم كه حاج علي گفت حاجي تو هم بايد آستين بالا بزني بابا تا كي ميخواهي ناز حاج خانمو بكشي يه زن جوون بگيري دوماهه آب زير پوستت ميره بعد يهو يه آلبوم عكس از جبيش درآورد گفت بگير حاجي ببين كدامو ميپسندي من كه خوشم نيامد واسه همين دارم ميرم مشهد بعد گفت علف بايد به دهن بزي شيرين بياد!!

 

گفتم حاجي دست بردار من اهل زن صيغه اي نيستم اين آلبوم رو از كجا آوردي؟

گفت:ماله پيش نمازه مسجده كه توي يه موسسه خيره  هم يه كاره اي هست گفت اينا زنان آماده صيغه هستن هركدامو پسند كني خودش باقي كار هارو راست و ريس ميكنه!!

 

همين طوري كه آلبوم رو ورق ميزدم نگاهش و چشماش تو عكس يهو تكونم داد

يه لحظه خيره بهش زل زدم شماره عكس رو تو ذهنم سپردم و آلبوم رو دادم دست حاج علي گفتم نه حاجي من حريف عيالم نميشم دامادام بفهمن و سر دخترم همين بلا بيارن چي؟

گفت اي بابا حاجي چه لزومي داره اونا بفهمن زندگي تو بكن !!! يه آپارتمان بخر برو باهاش يواشكي زندگي كن هزار تا راه داره حاجي جون اصلا اونش با من.

 

يهو موبايلش زنگ زد و گفت كه بليط رو واسه شب جمعه همين هفته واسه زيارت امام رضا واسش رزرو كنند بعدش هم خداحافظي كرد گفت حاجي اونش با من!!

 

وقتي رفت شماره عكس جايي نوشتم كه يادم نره پا شدم رفتم پاي تلفن دنبال شماره مسجد بگردم كه تلفن زنگ زد ديدم عيال با صدايي لرزان پرسيد حاجي كي ميايي خونه؟ گفتم چي شده ؟

گفت: هيچي باز مرضيه با شوهرش دعوا كرده آمده خونه ي ما نمي دونم اين مرتيكه چي از سر اين دختره ميخواد؟  

 

گفتم :دارم ميام بعد از نماز يه كار كوچيك دارم بعد ميام خونه از تلفن به پيشنماز منصرف شدم و راهي مسجد شدم توي راه تيرگي اون چشما اون برق خاصش ولم نميكرد بعد از نماز طبق معمول با پيشنماز خوشي بشي كردم همين طور كه داشتم اين پا اون پا ميكردم ازش  خداحافظي كنم گفت حاجي چيزي ميخواهي بگي ؟ گفتم نه نه چيز خاصي نيست فقط ميخواستم قضيه اين خيريه  رو بدونم چيه ؟

همينطور كه نيشش باز شد گفت به به حاج آقا كدومشون دلتو برده ؟ حاجي لب تر كنه بعد كلي هم راجب صواب اين كار شروع به توضيح و آوردن حديث كرد.

 گفتم: هيچي بابا فقط داشتم كنجكاوي ميكردم  ولي اگه دست و پامون شل شد ميشه بي سروصدا باشه؟

گفت: خيالت راحت حاجي آب از آب تكون نمي خوره تازه از چي دل نگران هستي لايحه هم همين روزا تصويب ميشه خيال همه راحت ميشه.

 

خداحافظي كردم و از مسجد آمدم بيرون بايد اعتراف كنم كه حرف هاي حاج علي و پيشنماز كمي ته دلم رو قلقلك داده بود !! اما از طرفي به عيالم قول داده بودم و از آبرو ريزيش هم دل نگران بودم اون شب تا صبح اين پهلو اون پهلو شدم و اين فكر تو سرم هي ميرفت و مي آمد خلاصه به خودم گفتم تا كي اين زندگي چرا حالا كه ميشه بي دردسر با يكي ديگه باشم از اين فرصت استفاده نكنم خلاف شرع هم كه نيست صواب هم داره

فردا پيشنماز مسجد در دفتر موسسه خيره با خانمي كه شماره 13 زير عكسش بود داشت راجع به حاجي و شرايط صيغه صحبت ميكرد.

 

ايپزود 2

جناب مديرداشت با خودش فكر ميكرد كه ديگه امروز بهش پيشنهاد ميكنه كه تلفن به صدا درامد خانم منشي گفت جناب مدير همسرتون هستند از اون طرف صداي زني تقريبا جوان به گوش رسيد پس از خوش و بشي كوتاه گفت  عزيزم امشب كي ميايي خونه؟ آقاي مدير گفت:عزیزم امشب يه جلسه دارم تا دير وقت طول ميكشه و در حالي كه قربون صدقه زنش ميرفت وانمود ميكرد كه خيلي دوسش داره  اما فكر و ذهنش به قراري بود كه امشب برای شام داشت، 6 ماهي بود كه با شهلا آشنا شده بود يه روز بطور اتفاقي سوار ماشين جناب مدير شده بود زني33 ساله و مطلقه با چشماني ميشي، موهاي بلند مشكي، پوستي سبزه ، لباني قلوه اي و شهوت انگيزو دماغي خوش تراش،  در نگاه اول نظر هر مردي رو بخودش جلب ميكرد.

 وقتي به رستوران رسيد ديد در گوشه اي دنج نشسته بوي عطري كه بخودش زده بود مستي خاصي به آدم ميداد و شهوت انگيز تر از هر وقت ديگه اي به نظر ميرسيد.

گفت سلام عزيزم دلم واست يه ذره شده بود دير كه نكردم شهلا با لوندي خاصي گفت مثل هميشه جلسه آره؟ ببين كامران تو جلساتتو بيشتر از من دوست داري قبول كن ديگه، من از دست تو آخرش خودمو ميكشم ، كلمه آخر رو با ناز و عشوه اي خاص گفت، كامران كه آدم پخته اي بود طبق معمول مي دونست كه چه جوري بايد دل خانم ها رو بدست آورد شروع به تعريف از زيبايي شهلا كرد و كلي قربون صدقه اون رفت بعد در حالي كه دست هاي شهلا گرفته بود گفت عزيزم من فكرهامو كردم ميخوام تو رو صيغه كنم برات يه آپارنمان در زعفرانيه ميگيرم نظرت چيه؟ شهلا در حالي كه انتظار اين پيشنهاد رو از مدت ها قبل داشت ولي وانمود كرد كه كمي غافلگير شده گفت آخه اين طوري كه نميشه پس زن و بچه ات چي به خانمت چي ميگي ؟

كامران فكري كرد و گفت اونو يه كاريش ميكنم من كه نميخوام اونو طلاق بدم ولي براي تو هم وقت كافي ميزارم قول ميدم عدالت! رو بين شما دو تا رعايت كنم! شهلا گفت تو خوب همه فكراتو كردي من حوصله دعوا با خانمت رو ندارم كامران در حالي كه تكيه به صندلي ميداد گفت مگه قراره اون از اين موضوع بويي ببره تازه اگه بويي هم برد قانونا كاري نمي تونه كنه تو نگران اين موضوع نباش.

حدود ساعت 11 شب بود كه رسيد خونه خانمش هنوز شام نخورده بود منتظر مانده بود تا همسرش برگرده تا شام رو با هم بخورند آخه امشب سالگرد ششمين سال ازدواجشون بود كامران وقتي دسته گل روي ميز رو و هديه اي كه كنار گلدان  بود ديد با طرفندي خاص به سمت همسرش رفت و در حالي كه اونو ميبوسيد گفت لعنت به اين كار!! باز هم تو منوغافل گير كردي، عزيزم قول ميدم جبران كنم امروز جلسه پشت جلسه داشتم بخدا اصلا بهم امان ندادند صبح یادم بود ولی اینقدر سرم شلوغ  شد که یادم رفت لعنت به من! بعد همسرش رو بغل كرد و بوسيد ولي در همان حال ياد بوسه اي افتاد كه هنگام خداحافظي با شهلا از لبهاي شهلا گرفته بود.  

     

       

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 18:43  توسط   | 

بدون زن کجاست تاریخ تو!

تقدیم به همه ی بانوان میهن

که من پروین فروغ شهر ایرانم
نه پوراندخت - نه آذر دخت - نه آتوسا - نه پانته آ بلکه آرتمیس سپهسالار ایران در نبرد پارس و یونانم
مرا گر در مقام همسری بینی نه یک همخواب و همبستر
که یک همراه و یک یار وفادارم
نه یک برده - مکن اینگونه پندارم که جوشد خون آزادی به شریانم
بدون زن کجا میداشت تاریخ تو ؟
آرش با کمانش ؟
کاوه آهنگر با گرز و سندانش ؟
بدون زن کجا میداشتی آن شاعر طوسی ؟
نگهبان زبان پارسی ؟
استاد فردوسی ؟
مرا گر در مقام مادری بینی
“مگو با من که هست فرشی از بهشت زیر پایم "
نگاهم کن که زیر پای من دنیا به جریان است
ز نور عشق من رخشنده کیهان است
که با دستان من گردون بجریان است
که جای پای من بر چهره سرخ و سپید و سبز ایران است
برو ای مرد دگر مبر آسان به لب نامم
که من آزاده زن - فرزند ایرانم

"زنده یاد پروین اعتصامی

 

پوزش از غیبت طولانی و کم کاری

بیدل

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 17:32  توسط   | 

کجاست آن مردانگی !

"همه ما زنان ایرانی، از همان سال‌های اول زندگی‌مان، حداقل در راه مدرسه، اگر نه در خانه، آزار جنسی را که با متلک‌های ظاهرا ساده شروع می‌شد و تا تعقیب و گریز، دستمالی و تهدید به تجاوز در کوچه‌های خلوت یا مکان‌های خیلی شلوغ بالا می‌گرفت، تجربه کرده‌ایم.

ترس از مردان، از نگاه‌شان و از این‌که دنبالت راه بیفتند، همواره فضای کوچه و خیابان را برای ما ناامن کرده است. و عاملان این آزار جنسی مدام، چه کسانی بودند؟ شما! بله، خود شما! به من نگویید که می‌توان در ایران پسری تازه به سن بلوغ رسیده بود و بزرگ و بالغ شد، بی آنکه به زنان متلک گفت؛ بی‌اغراق، این بخشی از روند بزرگ‌شدن برای مردان در ایران است. تجربه‌ای که بدون آن، مرد ایرانی، مرد نمی‌شود.

لطفا یک بار هم که شده جلو آینه بایستید و از خود بپرسید: اولین باری که به دختری متلک گفتم کی بود؟ اولین باری که به خواهرم، یا حتی به مادرم، یا دخترخاله‌ام یا دوست‌دخترم گفتم روسری‌ات را بکش جلو یا آرایش نکن جلوی هر مرد و نامرد غریبه، کی بود؟

می‌بینید؟! شوخی بامزه‌ای نیست: شما همان مرد و نامرد غریبه‌اید که خیابان را برای خواهر و مادر و دختر دیگران ناامن می‌کنید و در عین حال، همان مرد محرمی هستید که زن و خواهر و مادرتان را بیشتر و بیشتر می‌پوشانید تا از مرد و نامرد غریبه محفوظ بمانند و این عین همان کاری است که همان مرد و نامرد غریبه با زن و خواهر و مادر شما و زن و مادر و خواهر خودش به طور همزمان می‌کند "

 

اين چند پاراگراف بالا درددل دختري از جامعه بانوان در باره ي  وضعيت زنان در اجنماع امروز ايران است وقتي آنرا خواندم شرمسارانه لحظه اي به فكر فرو رفتم  بخود گفتم بايد حرفي زد بايد چيزي نوشت اين يك معضل بزرگ است كه مردان، همجنسان من مقصر و نه علت آن هستند، روي سخنم با " نا " مرداني است كه مشمول سخنان اين دختر  هستند.

 شما را چه شده است !! اسم خود را گذاشته ايد مرد !!  كجاست آن منش لوطيانه مردان كه ناموس ديگران را مثل ناموس خود ميپنداشنتد، كجاست آن مردانگي آن مرام؟ كجاست آن چشم پاك و غيرت مردانه كه دوست و رفيق،  همسايه زن و يچه و مادر و خواهر خودشان را دست ديگري ميسپردند و به سفر ميرفنتد ، چه رفته است بر شما در اين سي سال ؟ كه با گفتن متلك و آزار كلامي دختران و زنان را از هر چه مرده متنفر ميكنيد ، بر شما چه گذشته است كه زن و دختر در تاكسي، در مترو و در اتويوس از دست شما بيماران روحي جنسي  احساس امنيت ندارند،  آيا ميدانيد كه با دست درازي به دختري در كوچه و خيابان او را چگونه روحا براي چندين روز دگرگون ميكنبد؟ اگر روزي خواهر،دختر و يا همسر شما مورد تعرض قرار گيرد چه داريد بخود بگوييد؟ چگونه آن متعرض رو نكوهش خواهيد كرد وقتي زبان و روح شما آلوده است؟

 اين آزار جنسي و كلامي چگونه آن مغز عليل شما را ارضا ميكند شرم آور است شرم آور!!. مشابه همين مسائل براي دخترم نيز اتفاق افتاده من ديده ام كه چگونه سرشكسته وگريان از توهيني كه به او در ملا عام شده به خانه آمده و كسي از اين باصطلاح مردان!! در آن لحظه نه تنها كمكي نكرده بلكه با نيشخندي بر لب نطاره گر آزار جنسي و يا كلامي دختري يا زني بوده اند كه ميتوانست دختر ، زن و يا خواهر خودشان باشند .

روي سخنم با مرداني است كه از اين مسائل به تنگ آمده اند و يا دختران و همسران شان گاه و بيگاه قرباني اين نوع آزار شده اند،  بي تفاوت از مقابل اين مسائل عبور نكنيد فكر كنيد ناموس خود شماست كه به آن تعرض شده.!!

روي سخنم با زنان ميهنم است، يپذيريم و ايمان آوريم كه جامعه مردان ايران مثل همه ي چيز هاي ديگر در ايران در حال تحول است مردان بسياري ضمن نكوهش رفتار بعضي از همجنسان خود در كنار زنان ايران براي همه ي ان چيز هايي كه از كف داده اند ايستاده اند.!!

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 8:16  توسط   | 

"رهایی"

امشب مست و مخمورِ  مي  نابم من

از فراقش اشك در چشم و بي تابم من

رود اشكم سوي درياي دلش جاري شد

چشم من خون گريست تا بر او كاري شد

              ******

من از دوري او گريبان پاره ميكنم

درد فراقش  با مي ناب چاره ميكنم

اين منم كه دانم رسم  دل داری

در هفت شهرعشق  دل  آواره ميكنم

              ******

چگونه سر به بالين بي ياد تو  آورم

چگونه نام او  بي نام  تو  آورم

مهر تو مهر جاودان است در دلم

چگونه اين كهنه سال به سال نو  آورم

               ******

اشك چشم  سرمه وار بر زمين ميكشم

تير مژگان از يسار بر يمين ميكشم

تا قدم رنجه كني پاي بر وطن نهي

اين سخن ها  از پرده دار دين  ميكشم
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389ساعت 14:41  توسط   | 

من بی پایانم

من همیشه تحت تاثیر دلاوری های زنان میهنم بوده ام با سپاس از همه ی آنان

من زنـــــــم چــــــــون سرو ايستاده ام

سر به ســـــــــقف آســــــمان آورده ام

من ز حـــــــــوا تاكـــــــــنون مـــادرم

 رستــــم و ســـــهراب* ها پرورده ام 

            ****

من زنـــــــــــــم من ايــــــــــرانيـــــم

خــــــــــــــــــفته در خـــــــــواب نيم

روحــــــــــــم آزاد و رهــــــــــاست

 پس چـــــــرا در بند جــــهل زندانيم؟

            ****

شوهرانــــم به بنــــــدم آورده انـــــد

پسرانـــم مادر به اسارت بـــــرده اند

آه مــــگرزن شـــدن تــــقصير است؟

كه چنين زن را حـــــــقارت داده انـد

            ****

من گردآقريدم، نــدا*ي شـعر سيمينم*

شيوا * و شيرين* ، رسول آخـــرينم

 به خـــــــــــون پاكــــــــــــت قــسم

شسته ام دست ز جــــــان شيرينـــــم

            ****

دوباره ميسازم ايــــن ويـــــرانه را

با استخوانم سقف مــیزنم كاشانه را

من آبستن یکدلـــــي تـــــــرانه*ها

با صـــبر پر مــــي كنم پيمـــانه را

           ****

آري من زنــــم ،من ايرانــــــــــــم

كــــوروش و كـــاوه ست نياكـــانم

من هستــــــم !که تـــــو هستــــــي

من جـــــــاودان و بـــــــــي پايانم!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 10:20  توسط   | 

بودن يا نبودن

 

 

بودن، چراغ سبز  

 نبودن، چراغ قرمز

بودن، شادي با هم

 نبودن، بيشه هاي غم، جداي از هم

بودن، نفس هواي آزاد

نبودن، قفس كنج خرابات

بودن، زندگيست و همت

نبودن، بودن به هر قيمت

بودن، گل را روياندن

 نبودن، گلستان را پژمردن

بودن، پرنده است

نبودن، بال شكسته

بودن، "فرياد" خسته

نبودن، زبان بسته

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 16:56  توسط   | 

خاك تن

در اين وادي منم تنها و بيچاره

بدنبال "خودم" حيران و آواره

در اين شب هاي مهتابي

در اين حسرت "خود" يابي

بخود نجوا كنان گفتم

كجا هستم؟

در اين دنيای آشفته  "كه" هستم ؟

از چه رو آمدم

 بهر چه رفتم ؟

چشم بر هم زنی

شيشه عمر شكند سنگ زمانه

اين تن  خاك شود به هيچ بهانه

گر بكوشي تا دلي گردد شاد

خراب آشياني گردد آباد

يا اشكي از چهره ي كودكي شود پاك

شايد شايد از اين خاك

عاشقي با اشك خود سازد

كوزه اي از گِل

تا سيراب شود

 تشنه اي

از خاك تن بيدل

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 15:32  توسط   |